جواب سوالات درس پانزدهم 15 فارسی ششم

جواب فعالیت های درس پانزدهم فارسی ششم (شامل کارگاه متن پژوهی، درک و دریافت، معانی واژه ها)

جواب سوالات درس پانزدهم 15 فارسی ششم

نام درس : فارسی | موضوع : گام به گام | نویسنده : نمره یار

منتشر شده در نمره یار | پایه و رشته : ششم ابتدایی

جواب فعالیت های درس پانزدهم فارسی ششم – همانطور که می دانید فارسی ششم از جمله مهم ترین دروس پایه ششم ابتدایی می باشد. ما نیز طبق اهمیت فارسی می خواهیم جواب درس به درس فارسی ششم ابتدایی را منتشر کنیم که می توانید در ادامه همین مطلب بصورت مستقیم مشاهده نمایید. جواب سوالات درس 15 فارسی ششم شامل جواب سوالات و فعالیت های صفحات 99 (پاسخ درک و دریافت) و صفحه 100 درس 15 فارسی ششم ابتدایی می باشد. این فایل شامل پاسخ تمامی فعالیت ها و گارگاه های متن پژوهی فارسی ششم می باشد که تقدیم شما دانش آموزان ششمی خواهد شد.

همچنین در کنار جواب فعالیت های درس 15 فارسی ششم می خواهیم گام به گام و جزوات سایر دروس را منتشر کرده که می توانید در ادامه همین مطلب به لینک بخش مربوطه مراجعه نمایید.

جواب سوالات درس پانزدهم 15 فارسی ششم

☑ [پاسخ فعالیت فارسی ششم درس پانزدهم ] – تهیه شده در نمره یار | Nomreyar.com ☑

درک مطلب | گوش کن و بگو | پرسش ها | درک و دریافت

معنی درس 15 میوه هنر فارسی ششم

آن قصه شنیدید که در باغ٬یکی روز از جور تبر٬زار بنالید سپیدار

معنی: آن داستان را شنیده اید که روزی در باغ از ستم تبر سپیدار سخت ناله می‌کرد؟

کز من نه دگر بیخ و بنی ماند و نه شاخی از تیشه‌ی هیزم شکن و اره‌ی نجار

معنی: که از دست ارّه نجار و تیشه هزم شکن برای من نه ریشه ای مانده و نه شاخه‌ای

گفتش تبر آهسته که جرم تو همین بس کاین موسم حاصل بود و نیست تورابا

معنی: تبر آهسته به او گفت: گناه تو این است که الان فصل میوه دادن است ولی تو میوه و ثمری نداده ای

تا شام٬نیفتاد صدای تبر از گوش شدتوده در آن باغ٬سحر٬هیمه‌ی بسیار

معنی: تا شب صدای تبر قطع نشد و صبح بود که در آن باغ توده‌ای از هیزم جمع شده بود

دهقان چو تنور خود از این هیمه برافروخت بگریست سپیدار و چنین گفت دگربار

معنی: وقتی باغبان تنور خودش را با آن هیزم روشن کرد سپیدار گریه کرد و دوباره گفت

آوخ که شدم هیزم و٬آتشگر گیتی اندام مرا سوخت چنین ز آتش ادبار

معنی: افسوس که به هیزم تبدیل شده‌ام و دنیای سوزان (ستمگر) بدن مرا این چنین در آتش بدبختی سوزاند.

خندیدبرو شعله٬که از دست که نالی!؟ ناچیزی تو٬کرد بدین گونه تورا خار

معنی: شعله به او خندید و گفت از چه کسی شکایت می‌کنی؟ بی ارزشی تو بود که این‌گونه تو را پست و حقیر کرد

آن شاخ که سر بر کشد و میوه نیارد فرجام٬به جز سوختنش نیست سزاوار

معنی: آن شاخه‌ای که رشد می‌کند ولی میوه نمی‌دهد سرانجامش شایسته تر از این نیست که سوزانده می‌شود

جزدانش حکمت نبود میوه‌ی انسان ای میوه فروش هنر٬این دکه و بازار

معنی: حاصل عمر انسان چیزی جز دانش و حکمت نیست ای انسان

اگر دانش و هنری اندوخته ای حالا وقت ارائه آن است.

از گفته‌ی ناکرده و بیهوده چه حاصل کردار نکو کن٬که نه سودی ست ز گفتار

معنی: سخن بیهوده‌ای که به آن عمل نمی‌شود چه فایده‌ای دارد عمل و کار خود را درست کن و درست انجام بده که در گفتار بی عمل سودی نیست.

آسان گذرد گر شب و روز و مه و سالت روز عمل و مزد بود کار تو دشوار

معنی: اگر شب و روز و ماه و سال تو به تنبلی و تن پروری بگذرد و کار مفیدی برای آخرت انجام ندهی، روز قیامت که روز حساب اعمال و پاداش دادن است کار تو دشوار می‌شود.


درک مطلب صفحه 99 فارسی ششم

1-  علت قطع کردن درخت سپیدار چه بود؟

زیرا درختِ سپیدار، میوه نمی‌داد.

2- منظور شاعر از مصراع کردار نکو کن که نه سودی ست ز گفتار چیست؟

یعنی رفتار و عملت را درست کن که سخن گفتن بدون عمل هیچ فایده‌ای ندارد.

(می‌توانید برای مشاهده‌ی معنی شعر میوه‌ی هنر بر روی همین لینک آبی کلیک کنید)

3-  به نظر شما پیام این شعر چیست؟

رفتار و اَعمالِ پسندیده بهتر از گفتارِ بدون عمل است.

4-  به نظر شما درخت سپیدار هیچ فایده ای ندارد؟ دلیل خود را بیان کنید.

به نظر من درخت سپیدار بسیار مفید است زیرا چوبِ نرمِ درختِ سپیدار برای حکاکی استفاده می‌شود و همچنین در صنایع کاغذسازی و جعبه‌سازی از آن بهره می‌برند. علاوه بر این، از برگ و پوست درخت سپیدار در طب سنتی استفاده می‌شود.


دانش زبانی 

الف) کلمه‌ی آوخ که در درس خواندیم یک واژه است؛ امّا معنای یک جمله‌ی کامل را بیان می‌کند.

گاهی برای حالت‌هایی مانند آرزو، اندوه و شادی از کلمه‌هایی مانند ای کاش، افسوس، آفرین، آوَخ و… استفاده می‌کنیم. این کلمات را شِبْهِ جمله می‌گویند.

این کلمات، اجزای یک جمله را ندارند ولی معنای یک جمله‌ی کامل را بیان می‌کنند. شبه جمله یعنی شبیه یک جمله.

ب) به کلمه‌های زیر توجّه کنید:

🟦 پار …………… پارسال

🟦 دی …………… دیروز

🟦 مه …………… ماه

گاهی شاعران از کلمات کوتاه شده‌ای مانند پار، دی، مَه، گَه و شَه استفاده می‌کنند.


حکایت صفحه 100 فارسی ششم

افلاطون و مرد جاهل

گویند روزی افلاطون نشسته بود. مردی نزد او آمد و نشست و شروع کرد به حرف زدن.
در میانه‌ی سخن،گفت:«ای حکیم ! امروز فلان مرد را دیدم که سخنِ تو می‌گفت و تو را دعا
می‌کرد و می‌گفت:
افلاطون، بزرگ مردی است که هرگز کس چون او نبوده است و نباشد. خواستم که شکر و سپاس او را به تو رسانم»
جواب: می گویند یک روز افلاطون در جایی نشسته بود. مرد نادانی به پیش او آمد و شروع به صحبت کرد. در بین حرف های خود گفت:«ای خردمند ! امروز فلانی را دیدم که درباره تو صحبت می کرد ودرحق تو دعا می‌کرد و می‌گفت: افلاطون مرد بزرگی است که هرگز کسی مانند او نبوده و نخواهد بود، خواستم تعریفی که از تو می کرد را به تو بگویم»

افلاطون چون این سخن بشنید، سر فرو برد و بگریست و سخت دلتنگ شد.
جواب: افلاطون وقتی این صحبت هارا شنید سر خودرا پایین انداخت و شروع به گریه کرد و بسیار ناراحت شد.

این مرد گفت:«ای حکیم ! از من چه رنج آمد تو را که چنین تنگدل گشتی؟»
جواب: آن مرد گفت:«ای مرد خردمند ! چرا از من رنجیدی و این گونه ناراحت شدی»

افلاطون گفت:«از تو رنجی به من نرسید ولیکن برای من از این بَدتَر چیست که جاهلی مرا بستاید»
جواب: افلاطون گفت:« تو باعث رنجیدن من نشدی ولی برای من چه چیزی می‌تواند از این بد تر باشد که شخص نادانی از من تعریف کند»

جواب سوال حکایت افلاطون و مرد جاهل

چرا هنگامی که افراد نادان از ما تعریف می‌کنند، نباید خوشحال شویم؟
جواب: وقتی افراد نادان از انسان تعریف می‌کنند حتماً ما کار جاهلانه ای انجام داده ایم که مورد پسند آن ها واقع شده است بنا بر این نباد خوش حال بشویم .


معنی لغات درس میوه ی هنر فارسی ششم

قصه : افسانه، داستان، سرگذشت

جور : ستم، ظلم

زار : ناتوان، ضعیف، نحیف

بیخ : بُن، ته، ریشه، بنیاد

موسم : فصل، وقت، هنگام

حاصل : میوه، ثمر

توده : تپه و پشته، جمع کردن

دهقان : کشاورز

هیمه : هیزم، سرشاخه‌ی خشک درخت

آوخ : دریغ، افسوس، آخ

آتشگر : روشن کننده‌ی آتش، کسی که آتش را فروزان می‌کند.

ادبار : بدبختی، نگون بخت

خوار : پست و حقیر

فرجام : پایان، آخر، عاقبت کار

سزاوار : شایسته

دکه : مغازه، دکان، حجره

جاهل : نادان

فلان : اشاره به شخصی ناشناس یا چیزی نامعلوم

بگریست :  گریه کرد


هم خانواده درس پانزدهم فارسی ششم

قصه: قصص، قَصاص (قصه‌گو)

جُرم: مُجرِم، جرائم، مُجرمین

شعله: مَشعَل

حاصل: محصول، حاصله، محصولات

حکمت: حکیم، حاکم، محکوم

جاهل: مجهول، جهالت، جاهلان

عمل: عامل، معمول، عوامل

شکر: شاکر، تشکّر، متشکّر


کلمات متضاد درس 15 فارسی ششم

شام ≠ صحر

خندیدن ≠ نالیدن

کردار ≠ گفتار

شب ≠ روز

آسان ≠ دشوار

جور ≠ داد، عدل

زار ≠ قوی

بیخ ≠ سر

ادبار ≠ خوشبختی

خوار ≠ عزیز

فرجام ≠ آغاز، ابتدا

مطالب مرتبط : جواب سوالات درس چهاردهم 14 فارسی ششم | جواب سوالات درس دوازدهم 12 فارسی ششم